
فراچال زیبا
دوشنبه 17 بهمن 1390 02:21 ب.ظ
ارسال شده در: سرزمین خاطره ها ،





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تفسیر قرآن امام حسین(علیهالسلام)
چهارشنبه 28 دی 1390 03:26 ق.ظ
ارسال شده در: قلمرو قلم ،

شبکه تخصصی قرآن تبیان
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
کلیدهای موفقیت در آزمونهای زندگی
سه شنبه 27 دی 1390 03:23 ق.ظ
ارسال شده در: پند ،
کلیدهای موفقیت در آزمونهای زندگی

اگر بخواهیم در زندگی موفق باشیم، باید قانون موفقیت را بدانیم.
بارها و بارها پیش آمده که با یک اتفاق، مسیر رسیدن ما به موفقیت عوض میشود. در اثر یک تصادف، دزدی یا از دست دادن یکی از افراد خانواده از زندگی ناامید میشویم و تا مدتها زانوی غم بغل میگیریم. گاهی هم در خلوت خودمان به خدا اعتراض میکنیم که چرا من؟ چرا همه بد بختیها روی سر من خراب میشود؟ (هر چی سنگه واسه پای لنگه!)
باید توجه داشته باشیم که زندگی قانون دارد و امتحان هم یکی از قوانین مهم زندگی است. اگر ما در امتحانات زندگی با شکست مواجه میشویم به خاطر این است که قانون امتحانات را جدی نمیگیریم و آمادگی لازم را بدست نمیآوریم. قبل از همه باید بدانیم چرا باید امتحان بدهیم؟
هدف از برگزاری آزمون:
دلیل برگزاری آزمون و به تعبیر قرآن «ابتلاء»، این است که توانمندیهای ما معلوم شود؛ معلوم شود از عهده مسئولیتهایی که به دوشمان گذاشته شده برمی آییم یا نه (چند مرده حلاجیم)؟:
«و البته شما را میآزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را باز شناسانیم و گزارشهای [مربوط به] شما را رسیدگی کنیم» (محمد/31).
باید متوجه شویم که آیا در ایمان خود راسخ هستیم یا خیر؟ آیا اینکه ادعای مسلمانی میکنیم در عمل هم به تعهدات مسلمانی پایبند هستیم؟
«در حقیقت ما آنچه را که بر زمین است زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند» (محمد/7).
برای موفقیت در امتحانات باید به نکات کلیدی زیر توجه کنیم:
آمادگی قبل از آزمون:
آزمونها برای همه است (آزمون سراسری): «آیا مردم گمان میکردند به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟» (عنکبوت/2).
خداوند متعال آزمونها را منحصر به شیوه خاصی نکرده است، حجم و شیوهها متفاوت است: «ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را میآزماییم.» (انسان/2)، «آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید.» (ملک/2).
از انسانهای قبل از ما نیز آزمون گرفته شده است: «به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفتهاند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد» (عنکبوت/3).
زندگی قانون دارد و امتحان هم یکی از قوانین مهم زندگی است. اگر ما در امتحانات زندگی با شکست مواجه میشویم به خاطر این است که قانون امتحانات را جدی نمیگیریم
نمونه سوالات امتحانی
اگرچه آزمونهای الهی منحصر به شیوه خاصی نیست، ولی به بعضی از سوالات امتحانی و مواد آزمون اشاره شده که کمک بزرگی به ما می کند. پروردگار در کتاب آسمانی میفرماید :
«و قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جانها و محصولات میآزماییم و مژده ده شکیبایان را» (بقره/155 ).
راه حلهای مفید:
برای موفقیت در امتحانات باید آشنایی کامل با راهحلها داشته باشیم. این راهحلها به ما کمک میکند تا به نتایج مطلوب دست یابیم.
۱. صبر : «و اگر استقامت کنید و تقوای الهی پیشه سازید (شایستهتر) است؛ زیرا اینها از کارهای محکم و قابل اطمینان است.» (آل عمران/۱۸۶).
۲. تقوا (خویشتنداری) : «و اگر استقامت کنید و تقوای الهی پیشه سازید شایستهتر است.» (آل عمران/۱۸۶).
۳. تسلیم (فرمان برداری).
۴. توجه به گذرا بودن سختیها و مشکلات: «ما از خداییم و به سوی او بازمی گردیم» (بقره/۱۵۶).
۵. استمداد از نیروی ایمان و الطاف الهی : «اگر اهل قریهها ایمان بیاورند و تقوای الهی را پیشه سازند، ما برکات آسمانها و زمین را برای آنها میگشاییم.» (اعراف/۹۶).
۶. توجه به عکسالعمل پیامبران در برابر آزمایشهای الهی : «هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود، و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.» (بقره/۱۲۴).
۷. توجه به حضور خدا.
8..مراجعه به تاریخ.
یکی از بهترین راهحلهایی که در این زمینه در اختیار ماست، استفاده از تاریخ است. تاریخ صحنهی زندگی هر روزهی ماست که دیگران در آن نقشآفرینی کردهاند. تاریخ، صحنههایی را به ما نشان میدهد که ممکن است روزی روزگاری در آن صحنهها قرار گیریم نیاز نیست ما هم هر آزمودهای را بیازماییم، بلکه با مطالعه تاریخ میتوانیم دریابیم که نتیجه اعمال و رفتار گوناگون چه میشود. تأکیدات مکرر قرآن خود موید این معناست که باید به صورت ویژه در تاریخ به سیر و گذار پرداخت:
بگو در زمین بگردید آنگاه بنگرید که فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است (انعام /11).
بگو در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانی که پیشتر بوده [و] بیشترشان مشرک بودند چگونه بوده است (روم /42).
یکی از مهمترین وقایع تاریخی که تأثیر مهمی در آزمون خودسنجی ما دارد عاشورا است.
عاشورا آزمون همگانی
با بازخوانی قیام عاشورا، آدمی میتواند گام به گام وجوه شخصیتی خود را شناسایی کند. وضعیت جبهه مؤمنین و وضعیت جبهه به ظاهر مسلمین را بررسی نماید و ببیند که در آدمها و گروهها چه ویژگیهایی بوده که تن به یاری حسین (ع) نداده اند و یا در وجود بعضی چه زمینههای شخصیتی شکل گرفته که از میانه راه به حسین (ع) پیوستهاند. عاشورا نمونه سوالی است جدی برای همه ما که میخواهیم خود را بسنجیم؟
ما چگونه به امتحانات سخت الهی پاسخ مثبت میدهیم. آیا روزی در مقابل سختیها آنقدر توانمند و تسلیم پروردگار خواهیم شده مانند حضرت زینب (س)، که جز زیبایی از پروردگار نبینیم!
آیا روزی خواهیم توانست همه سختیها را زیبا ببینیم؟
نویسنده: مهدیه خانی
شبکه تخصصی قرآن تبیان
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
رویکردی از راه....
پنجشنبه 15 دی 1390 03:37 ق.ظ
ارسال شده در: پند ،

ذهن همواره در شک و تردید به سر می برد.شک و تردید حال و هوایی است که برای وجود ذهن ضروری است.همانگونه که اطمینان حا و هوایی است که قلب در آن رشد می کند.آنها دو قطب متضاد یکدیگرند.اگر بخواهی با ذهن زندگی کنی باید شک و تردیدت را بیشتر کنی.باید تمام تلاشت را صرف این کنی که چگونه شک و تردیدت را تقویت کنی.علم بر شک و تردید مبتنی است،زیرا علم بازتابی از ذهن است.علم نمی تواند مدعی حقیقت باشد.این از توان علم خارج است.فرضیه های علم فقط برای مصرف امروز است.دین در نقطه ی مقابل علم قرار دارد.دین بر یقین و اطمینان متکی است و رویکردی کاملا متفاوت به زندگی است،رویکردی از راه عشق.به همین دلیل است که دین به نتیجه می رسد و به فرد کمک می کند تا مطمئن،آسوده و آرام شود.
تو با یک فرضیه هیچگاه نمی توانی آرام و راحت باشی.می دانی که آن همین فردا تغییر خواهد یافت.چگونه می توانی خانه ی خود را روی چنین شن های روانی بنا کنی؟ بدن ما کوچک است و ذهن ما نیز.اما وجود ما پهناور است،به پهناوری دریا.وجود ما پهناور تر از هر دریایی است،زیرا بزرگترین دریاها نیز محدودیت خود را دارند اما وجود ما هیچ محدودیتی ندارد و نامحدود است.وجود انسان دارای سه کیفیت است.نخستین آن،حقیقت است.آنگاه که تو وجودت را بشناسی،برای نخستین بار طعم حقیقت را خواهی چشید اما قبل از آن،فقط از فرضیه هایی در مورد حقیقت آگاه خواهی بود.مثل کسی که چیزهای زیادی در مورد غذاها می داند اما هرگز مزه ی هیچ غذایی را نچشیده است.ما حقیقت را نشناخته ایم.فقط تئوری های زیادی در مورد آن شنیده ایم و این فرضیه هایی بیش نیستند.وقتی وارد وجود خود در در فراسوی بدن و ذهن شوی،نخست طعم حقیقت و سپس طعم خودآگاهی را خواهی چشید وگرنه خودآگاهی برای تو واژه ای بیش نخواهد بود.مردم در خواب عمیقی به سر می برند،نمی دانند خودآگاهی چیست.اصلا خودآگاه نیستند.همچون آدم آهنی اند.مثل یک دستگاه عمل می کنند.و سرانجام سومین کیفیت،شادمانی است که اوج قله است.در ژرفای وجودت هرقدر عمیق تر بروی،نخست با حقیقت،بعد با خودآگاهی و در درونی ترین هسته ی آن با شادمانی رو به رو می شوی...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نمونه ای از گفتگوی نامحرم در قرآن
چهارشنبه 14 دی 1390 03:08 ق.ظ
ارسال شده در: پند ،
از دیدگاه فقهی و متون دینی، صرف گفتوگو میان زن و مرد نامحرم ممنوعیتی ندارد، اعم از اینکه گفتوگو درباره مسائل علمی، سیاسی یا درباره مسائل معمولی، عادی و روزمره باشد. امام خمینی قدس سره میفرماید:
اقوا این است که شنیدن صدای زن نامحرم در صورتی که با تلذذ و ریبه نباشد، جایز است و نیز برای زن جایز است، در صورتی که خوف فتنه ای نباشد، صدای خود را به مردان نامحرم بشنوایاند... . جمعی به حرام بودن شنیدن صدای زن و شنواندن آن قائل شدهاند. اما این قول ضعیف است. البته بر زن حرام است که با مردان به گونه مهیج شهوت، گفتوگو کند؛ یعنی صدای خود را نازک، لطیف و زیبا کند تا دلهای بیمار به طمع بیفتند.(امام خمینی قدس سره )
صاحب عروة الوثقی نیز به همین معنا فتوا داده است
.(یزدی، بی تا، ج 2، مسئله 39.)

در قرآن، مسأله ارتباطِ دو جنس در ابعاد گوناگون و در گستره بسیار وسیعی مطرح شده است و شامل گفت و گوی دو جنس، نظر و نگاه، دست دادن و مصافحه کردن، مساعدت و کمک کردن و تنهایی و خلوت گزینی و دیگر انواع ارتباط میشود.
ما در آیات 22 به بعد سوره قصص، با جوانی پُرشور رو به رو هستیم، جوانی که به خاطر مبارزه با نظام فاسد، از دیار خویش میگریزد و به شهر مدین پناه میبرد. در مدین کنار چاه آب، نگاهش در میان چوپانان ـ که برای آب دادن به گوسفندانشان آمدهاند ـ به دو دختر جوان میافتد. در کارشان باریک میشود: چرا معطّل ایستادهاند؟ چرا به گوسفندانشان آب نمیدهند؟ کنجکاویاش او را به سوی آنها میکشد. با طرح یک سؤال سر از کارشان درمی آورد: «ما خَطْبُکُما؟؛ چه میکنید؟ کارتان چیست؟»
آنان در پاسخ میگویند: «لانُسقی حتّی یصْدِرَ الرِّعاءُ؛ ما به گوسفندان آب نمیدهیم تا آنکه چوپانان آب بردارند و سر چاه را خلوت کنند». در ذهن جوان، سؤالِ دیگری جوانه میزند و میپرسد: مگر شما کسی را ندارید که در کارها کمکتان کند؟ و ذهن زیرک دختران جوان، منظورِ جوان را به خوبی درمی یابد و در ادامه میگویند: «وابونا شیخ کبیر؛ پدر ما پیری سالخورده است».
نکته: تا اینجا از آیه استفاده میکنیم که ارتباط دو جنس مخالف، در حدّ مکالمه و گفت و گو، نهی نشده است.نتیجه: ارتباط کلامی بین دختر و پسر اشکالی ندارد.
قید و شرط و حدّ و مرز در گفتگوی دو جنس با یکدیگر
در این زمینه، نیکوست با یکدیگر نگاهی به سوره احزاب بیفکنیم. در این سوره (آیه 32) خطاب به زنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) میفرماید: «یا نساءَ النّبی لَسْتُنَّ کأحدٍ منَ النِّساءِ إن اتَّقَیتُنَّ فلا تَخضعن بالقولِ فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولاً معروفاً؛ ای زنانِ پیامبر! شما همچون زنان دیگر نیستید، اگر پارسایی بورزید، به گفتار نرمی نکنید تا کسی که مرضی به دل دارد، طمع نیارد و سخنی پسندیده گویید».
گرچه خطابِ آیه به زنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) است، امّا تعلیلی که در آخر آیه آمده، همه زنان و مردان را در برمی گیرد. جان کلام آنکه، آیه سوره احزاب، ارتباط کلامی بین دو جنس را از دو طرف کنترل میکند. از طرفی، دختران هنگام سخن گفتن باید عفت در کلام را رعایت کنند و به گونه ای سخن نگویند که همراه عشوه و ناز باشد و دلها را مجذوب خود سازد و از سوی دیگر، به پسران نیز سفارش میکند که در مواجهه با جنس مخالف، با دلی پاک (و نه آکنده از تمایلات جنسی) رو به رو شوند.
پس، آیه از یک سو به دختران میگوید: در حین گفت و گو، بر لحن و صدای خویش کنترل داشته باشند و از سوی دیگر، به پسران سفارش میکند که بر دلهای خویش نظارت داشته باشند تا با دلی مرض آلود با دختران رو به رو نگردند.
خلاصه سخن آنکه: ارتباط کلامی بین دو جنس، با دو شرط (کنترل صدا و حالت سخن گفتن از سوی دختران و کنترل دل از سوی پسران) مجاز شمرده شده است.

«فَسقی لهما ثُمَّ تَوَلّی اِلی الظِلّ…»
در چشم انداز آیات، رفتار جوان نگاهمان را به خود میکشد. با اینکه او از اهل مدین نیست، بلکه یک پناهنده از ستم گریخته است؛ امّا حتی در شهر غریبِ مدین هم ستمی را که بر دختران میرود برنمیتابد. در میان نگاه های ناباورانه مدینی ها ناگهان جلو میآید. آستین همت بالا میزند، به گوسفندان دختران آب میدهد، آنگاه با خاطری آسوده در سایه مینشیند.
اصل دوّمی که از این آیات به دست میآید این است که ارتباط دختر و پسر در بُعد مساعدت و یاری رساندن مورد نکوهش قرار نگرفته است. امّا آیا این اصل را به طور مطلق میتوان پذیرفت؟ آیا دو جنس مخالف در هر شرایط (اجتماعی، فرهنگی، روحی) میتوانند با تکیه بر اصل «مساعدت» با یکدیگر مرتبط شوند، به یاری هم بشتابند، در درسها و مشکلات درسی به یکدیگر یاری رسانند، به خوابگاه و خانه یکدیگر رفته به بحث و گفتگوی درسی و غیر درسی بپردازند؟
برای روشن شدن اصل مساعدت به قرآن باز میگردیم. در آیات سوره قصص، موسی را دیدیم که به کمک دختران شتافت؛ امّا نکته ای در ادامه آیه آمده که در خور تأمل فراوان است. قرآن میگوید: (موسای جوان) برای دختران آب کشید، آنگاه به سایه پناه برد. همین و بس. امّا پس از مساعدت به دختران، دیگر آنجا نایستاد، به رویشان لبخند نزد، از نام و نشانشان نپرسید، از آنها نخواست تا به او بگویند خانهشان کجاست، با که زندگی میکنند، اجازه میدهند تا در منزل همراهی شان کند یا نه.
قرآن فقط میگوید:«فَسَقی لَهُما ثُمَّ تولّی الی الظِلّ؛ برایشان آب کشید، آن گاه به سایه رفت». «فَقال رَبِّ إنّی لِما اَنْزَلْتَ إلَی مِنْ خَیرٍ فَقیر؛ (دست به دعا برداشت) و گفت: پروردگارا؛ من به هرخیری (غذایی) که به سویم فرستی نیازمندم» (سوره قصص، آیه 24)
نمونه های فراوانی از قرآن، نشان از آن دارد که مردانی که انگیزه آنها از مساعدت، تنها یاری رساندن به نیازمندان بوده است، نه ایجاد پُلی برای رسیدن به غریزهها و اشباع نا مشروع آنها، به یاری و مساعدت زنان شتافته، گرفتاری آنها را برطرف کردهاند.
داستانِ «مرد ناشناس» یک نمونه از نمونه های فراوان است. در این داستان علی (علیه السلام) در راه به زنی برمی خورد، زن مشک آب را بر دوش گرفته و نفس زنان به سوی خانه میرود. علی(علیه السلام) به کمکش میشتابد، مشک آبش را به دوش میکشد و تا خانه میبرد، به این هم اکتفا نمیکند، به خانه باز میگردد و مایحتاج زندگی زن و کودکانش را برای او میبرد و حتّی با دست خویش هسته خرما را بیرون میآورد و کام کودکان یتیم را شیرین میکند.( استاد مرتضی مطهری، داستان راستان، ج1)
فرآوری : زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
منابع :
سایت حوزه
مقاله مرتضی دانشمند
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
مهمترین ویژگی همسران بهشتی چیست ؟
سه شنبه 13 دی 1390 02:06 ق.ظ
ارسال شده در: پند ،
چون معاد هم جنبه" روحانى" دارد و هم" جسمانى" نعمتهاى بهشتى نیز هر دو جنبه را دارند، تا جامعیت آنها حاصل شود، و هر كس به اندازه استعداد و شایستگیش بتواند از آنها بهره گیرد.

وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره 25)
و كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام دادهاند، مژده بده كه برایشان باغهایى است كه نهرها از پاى (درختان) آن جارى است، هر گاه میوهاى از آن (باغها) به آنان روزى شود، گویند: این همان است كه قبلًا نیز روزى ما بوده، در حالى كه همانند آن نعمتها به ایشان داده شده است (نه خود آنها) و براى آنان در بهشت همسرانى پاك و پاكیزه است و در آنجا جاودانهاند.
ایمان و عمل در آیه
در قرآن، معمولًا ایمان و عمل صالح در كنار هم مطرح شده است، ولى ایمان بر عمل صالح مقدم قرار گرفته است. آرى، اگر اتاقى از درون نورانى شد، شعاع این نور از روزنه و پنجرهها بیرون خواهد زد. ایمان، درونِ انسان را نورانى و قلب نورانى، تمام كارهاى انسان را نورانى مىكند. بركات ایمان و عمل صالح بسیار است كه در آیات قرآن به آنها اشاره شده است.
در سوره طلاق آیه 11 مىخوانیم: وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ یَعْمَلْ صالِحاً یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً:" آن كس كه به خدا ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، او را وارد باغهایى از بهشت خواهد ساخت كه از زیر درختانش نهرها جارى است، همیشه در آن خواهند ماند".
و در سوره نور آیه 55 مىخوانیم وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ:" خداوند وعده داده است به افرادى كه ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند آنها را خلفاى روى زمین قرار دهد"!
اصولا ایمان همچون ریشه است و عمل صالح، میوه آن، وجود میوه شیرین دلیل بر سلامت ریشه است، و وجود ریشه سالم سبب پرورش میوههاى مفید.
ممكن است افراد بىایمان گه گاه عمل صالحى انجام دهند، ولى مسلما همیشگى نخواهد بود آنچه عمل صالح را تضمین مىكند ایمانى است كه در اعماق وجود انسان ریشه دوانده باشد و با آن احساس مسئولیت كند.
نكته ای در مورد كلمه «مُتَشابِهاً» در این آیه
شاید مراد از «مُتَشابِهاً» این باشد كه بهشتیان در نگاه اوّل، میوهها را مانند میوههاى دنیوى مىبینند و مىگویند: شبیه همان است كه در دنیا خورده بودیم، لكن بعد از خوردن مىفهمند كه طعم و لذّت تازهاى دارد. و شاید مراد این باشد كه میوههایى به آنان داده مىشود كه همه از نظر خوبى و زیبایى و خوش عطرى یكسانند و مانند میوههاى دنیا درجه یك، دو و سه ندارد.
همسران پاك
جالب اینكه تنها وصفى كه براى همسران بهشتى در این آیه بیان شده وصف" مطهرة" (پاك و پاكیزه) است و این اشارهاى است به اینكه: اولین و مهمترین شرط همسر، پاكى و پاكیزگى است، و غیر از آن همه تحت الشعاع آن قرار دارد، حدیث معروفى كه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده نیز این حقیقت را روشن مىكند : ایاكم و خضراء الدمن قیل یا رسول اللَّه! و ما خضراء الدمن؟ قال المرأة الحسناء فى منبت السوء!:" از گیاهان سرسبزى كه بر مزبلهها مىروید بپرهیزید! عرض كردند: اى پیامبر! منظور شما از این گیاهان چیست؟ فرمود: زن زیبایى است كه در خانواده آلودهاى پرورش یافته" (وسائل الشیعه جلد 14 صفحه 19)
همسران بهشتى دو نوع هستند:

الف: یكى حور العین كه همچون لؤلؤ و باكره هستند و در همان عالم آفریده مىشوند. «أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً»ب: همسران مؤمن دنیایى كه با چهرهاى زیبا در كنار همسرانشان قرار مىگیرند.
«وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ» (رعد، 13)
از امام صادق علیه السلام دربارهى ازواج مطهّره سؤال شد، فرمودند:
همسران بهشتى آلوده به حیض و حدث نمىشوند. (تفسیر راهنما و دُرّ المنثور)
نعمتهاى مادى و معنوى در بهشت
گرچه در بسیارى از آیات قرآن، سخن از نعمت هاى مادى بهشت است مانند: باغ هایى كه نهرهاى آب جارى از زیر درختان آن در حركت است، قصرها، همسران پاكیزه، میوههاى رنگارنگ، یاران همرنگ و مانند آن.
ولى در كنار این نعمت ها اشاره به نعمت هاى معنوى مهم ترى نیز شده است كه ارزیابى عظمت آنها با مقیاس هاى ما امكانپذیر نیست، مثلا در آیه 72 توبه مىخوانیم:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساكِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ:
"خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغهایى از بهشت وعده داده كه از زیر درختانش نهرها جارى است، جاودانه در آن خواهند بود، و مسكنهاى پاكیزه در این بهشت جاودان دارند، همچنین خشنودى پروردگار كه از همه اینها بالاتر است و این است رستگارى بزرگ".
و در آیه 8 سوره" بینة" بعد از ذكر نعمتهاى مادى بهشت مىخوانیم:
رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ:" خداوند از آنها خشنود است و آنها نیز از خدا خشنودند".
و به راستى اگر كسى به آن مقام برسد كه احساس كند خدا از او راضى است و او هم از خدا راضى، همه لذات دیگر را از یاد خواهد برد، تنها به او دل مىبندد، و به غیر او نمىاندیشد، و این لذتى است روحانى كه با هیچ زبان و بیانى قابل توصیف نیست.
كوتاه سخن اینكه چون معاد هم جنبه" روحانى" دارد و هم" جسمانى" نعمتهاى بهشتى نیز هر دو جنبه را دارند، تا جامعیت آنها حاصل شود، و هر كس به اندازه استعداد و شایستگیش بتواند از آنها بهره گیرد.
پیامهای آیه
1ـ مژده و بشارت همراه با هشدار و اخطار (در آیه قبل) یكى از اصول تربیت است.«فَاتَّقُوا النَّارَ» «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا»
2ـ ایمان قلبى باید توأم با اعمال صالح باشد. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»
3ـ انجام همهى كارهاى صالح و شایسته، كارساز است، نه بعضى از آنها. «عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» (الصالحات) هم جمع است وهم (الف و لام) دارد كه به معناى همه كارهاى خوب است.
4ـ كارهاى شایسته و صالح، در صورتى ارزش دارد كه برخاسته از ایمان باشد، نه تمایلات شخصى و جاذبههاى اجتماعى. اوّل«آمَنُوا» بعد «عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»
5ـ محرومیتهایى كه مؤمن به جهت رعایت حرام و حلال در این دنیا مىبیند، در آخرت جبران مىشود. «رُزِقُوا»
6ـ ما در دنیا نگرانِ از دست دادن نعمتها هستیم، امّا در آخرت این نگرانى نیست. «وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ»
7ـ آشنایى با سابقهى نعمتها، بر لذّت كامیابى مىافزاید.(مثلا سخنان كسى را كه مىشناسیم در رادیو و تلویزیون با عشق و علاقه گوش مىدهیم و یا عكس جاهایى كه قبلا آنجا رفتهایم با علاقه بیشتری نگاه مىكنیم.)«رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ»
8 ـ همسران بهشتى نیز پاكیزهاند. «أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ»
آمنه اسفندیاری
بخش قرآن تبیان
منابع:
1- تفسیر نورج1
2- تفسیر نمونه ج1
3- وسائل الشیعه جلد 14
4- تفسیر راهنما
5- تفسیر دُرّ المنثور
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
توکلمان در زندگی به کیست؟
دوشنبه 12 دی 1390 03:55 ق.ظ
ارسال شده در: پند ،

در میان آیات قرآن کریم، برخی شهرت بیشتری یافته و به تدریج با نامی ویژه خوانده شدهاند. نام این آیات اغلب برگرفته از واژگان به کار رفته در خود آیات است و در مواردی نیز با نظر به محتوای آنها رایج شده است. در این بخش به یک نمونه از این دسته آیات شاخص میپردازیم .

خدا ما را کافی است
آیهی 173 سوره آل عمران به آیهی «توکل» شهرت دارد. در شأن نزول این آیه آمده است که چون پیامبر آهنگ حرکت به سوی بدر کرد، منافقان بدر گفتند: «اگر به جنگ ابوسفیان و کافران بروید، کسی از شما باز نگردد. نصیحت ما را بشنوید و از ایشان بترسید و بر حذر باشید.» مسلمانان نه تنها نترسیدند بلکه بر ایمانشان نیز افزوده شد؛ «الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ »؛ «همان کسانی که (برخی از) مردم به ایشان گفتند: مردمان برای (جنگ با) شما گرد آمدهاند، پس، از آنان بترسید؛ (ولی این سخن) بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و نیکو حمایت گری است.»
شأن نزول دیگری برای این آیه آمده است: در پایان جنگ احد، لشکر پیروز ابوسفیان به سرعت راه مکه را پیش گرفتند. هنگامی که به سرزمین «روحاء» رسیدند، از کار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم گرفتند به مدینه بازگردند و باقیمانده مسلمانان را نابود کنند. این خبر به پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) به محلی به نام «حمراء الاسد» رسید و در آنجا اردو زد .
شخصی به نام «معبد الخزاعی» که در حال گذر از مدینه به سوی مکّه بود، با مشاهده لشکر مسلمانان که با وجود جراحت و خستگی، برای یاری پیامبر به میدان آمدهاند، به شدت تحت تأثیر قرار گرفت. وی در منطقه «روحاء» به لشکر ابوسفیان رسید. ابوسفیان از او درباره پیامبر پرسید و او در پاسخ گفت: «محمد را با لشکری انبوه دیدم که تا کنون ندیده بودم. آنان در تعقیب شما هستند و به سرعت به پیش میآیند.»
ابوسفیان مضطرب و نگران گفت: «چه میگویی؟ ما آنها را کشتیم و مجروح و پراکنده ساختیم.» و او پاسخ داد: «من نمیدانم شما با آنها چه کردید، فقط همین را میدانم که لشکری عظیم و انبوه، هم اکنون در تعقیب شماست.»
ابوسفیان و یاران او تصمیم گرفتند که به سرعت، عقب نشینی کرده و به مکّه باز گردند. آنان برای آنکه مسلمانان تعقیبشان نکنند و فرصت کافی برای عقب نشینی داشته باشند، به گروهی از قبیلهی «عبدالقیس» که از آن جا میگذشتند و برای خرید گندم به مدینه میرفتند، گفتند این خبر را به پیامبر و مسلمانان برسانید که ابوسفیان و گروهی از بت پرستان قریش با لشکری انبوه به سرعت به سوی مدینه میآیند تا بقیهی یاران محمد را از پای در آورند. هنگامی که این خبر به پیامبر و مسلمانان رسید. آنان گفتند: «حسبنا الله و نعم الوکیل» «خدا ما را کافی است و او بهترین مدافع ماست.» اما هر چه انتظار کشیدند، از لشکر دشمن خبری نشد. بدین سبب پس از سه روز توقف به مدینه باز گشتند.
در حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایشان حقیقت توکل را از زبان جبرئیل بیان میکنند:
«جبرئیل گفت توکل این است که بدانی مخلوق زیان و سودی نمیرساند و چیزی نمیدهد و چیزی نمیگیرد.»[بحار الأنوار، ج66، ص: 373]

انسان مؤمن، زندگی را صحنه آزمایش و ابتلایی میداند که هر مصیبتی نیز که به او میرسد، صرفاً امتحانی است که از پیش تعیین شده است: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ إِلاَّ فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها؛[حدید/22] هیچ مصیبتی به مال یا به جانتان نرسد مگر پیش از آنکه بیافرینیمش، در کتابی نوشته شده است.»
پس در مقابل مصیبتها، به جای جزع و فزع، به واکنشی معقول میپردازد. چه برسد به اینکه قبل از رخ دادن اتفاق ناگواری بخواهد، جزع و فزع بکند و آرامش خود را به مخاطره بیندازد!
از سویی نیز انسان مؤمن، دلش متوجه سرپرستی خدای متعال است. سرپرستی که در علم، قدرت و خیرخواهی، بی همتا است:
«اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ؛[آل عمران/68] خدا یاور مؤمنان است.»
و کسی که به چنین سرپرستی روی آورده، جایی برای استرس و اضطراب باقی نگذاشته است. و دلش متوجه غم و اندوه نمیشود. و توکل نیز چیزی جز دل بستن به همین سرپرست عالی نیست که برای انسان در تمام امور کافی است:
«أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ؛[زمر/36] آیا خدا برای نگهداری بندهاش کافی نیست؟»
نقطه مقابل توکل بر خدا، تکیه کردن بر غیر اوست؛ که با توحید منافات دارد و نشانه این است که شخص متوجه علت واقعی پدیدهها نیست. و نگاهش محدود بوده و نتوانسته عمق مسائل را در یابد.
برای تحقق توکل واقعی باید معرفت و شناخت و ایمان خود را به خداوند و علم و قدرت و رحمت او بیشتر نماییم و با اعمال نیک و شایسته ریشه درخت ایمان را عمیق و استوار نماییم و با چنین معرفت و ایمانی واگذاری کار به خدا و انتخاب او به وکالت در امور مختلف کار چندان سختی نخواهد بود و مشکل اصلی همان مسئله عدم شناخت درست و عمیق و نبود ایمان سرشار و نقش آفرین است.
انسان در زندگی روزمره وقتی از درایت و آگاهی و نیز امانت داری و توانایی و دلسوزی کسی آگاه باشد، به راحتی و بدون دغدغه خاطر او را وکیل خود میسازد و کارهایش را بدون نگرانی و اضطراب به او میسپارد. حال اگر با خداوند خوب آشنا گردد و از قدرت بی زوال و علم مطلق او آگاه گردد و بداند هیچ موجودی در عالم هستی برای انسان دلسوزتر از او نمیباشد و او جز خیر بندهاش را نمیخواهد، آیا چنین خدایی آن قدر شایستگی ندارد که انسان کارهایش و امور زندگیاش را به او بسپارد و آیا با چنین باور و اعتقادی اصلاً جایی برای نگرانی و اضطراب و دلهره در زندگی انسان وجود دارد؟ اگر دلهره و اضطرابی هست ناشی از عدم شناخت و عدم ایمان درست به خداوند است.
بندگان مؤمن خداوند، چنان افق فکرشان بلند است که از تکیه بر مخلوقات ضعیف ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند ابا دارند. آنها آب را از سرچشمه میگیرند و هر چه میخواهند و میطلبند از اقیانوس بی کران عالم هستی یعنی از ذات پاک پروردگار میطلبند. البته مفهوم توکل این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد و به گوشه انزوا بخزد و بگوید تکیه گاه من خداست، بلکه مفهوم آن این است که با ارده ای قوی و بدون خلل، به پیش میرود و در انجام کارها، دچار اضطراب و دو دلی نمیشود.
توکل در نگاه علامه طباطبایی
علامه طباطبایی در این باره میفرمایند: «دست یافتن به هدف و مقصد در این عالم (که عالم ماده است) احتیاج به اسبابی طبیعی و اسبابی روحی دارد، و چنان نیست که اسباب طبیعی تمام تأثیر را داشته باشد، پس اگر انسان بخواهد وارد در امری شود که بسیار مورد اهتمام او است، و همه اسباب طبیعی آن را که آن امر نیازمند به آن اسباب است فراهم کند، و با این حال به هدف خود نرسد، قطعاً اسباب روحی و معنوی (که گفتیم دخالت دارند) تمام نبوده، و همین تمام نبودن آن اسباب نگذاشته است که وی به هدف خود برسد، مثلاً ارادهاش سست بوده، یا میترسیده یا اندوه و غم مانعش شده یا شدت عمل و یا حرص و یا سفاهت به خرج داده یا سوء ظن داشته و یا چیز دیگری از این قبیل مانع به هدف رسیدنش شده است، و یا چیز دیگری از این قبیل مانع به هدف رسیدنش شده است، و این گونه امور بسیار مهم و عمومی است و اگر همین انسان در هنگام ورود در آن امر به خدا توکل کند در حقیقت به سببی متصل شده که شکستناپذیر است، سببی است فوق هر سبب دیگر، و در نتیجه تمسک به چنین سببی، ارادهاش نیز قوی میشود، دیگر هیچ یک از اسباب ناسازگار روحی، بر اراده او غالب نمیآید و همین است موفقیت و سعادت.»[ترجمه تفسیر المیزان، ج4، ص: 101]
فرآوری : زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
منابع :
نشریه ترنم وحی
سایت حوزه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 10 دی 1390 02:01 ب.ظ
رهپوی ولایت
یکشنبه 11 دی 1390 05:22 ق.ظ
ارسال شده در: اساطیر ،
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تصویر حرم امام حسین (ع) در سال 1810
یکشنبه 27 آذر 1390 04:44 ق.ظ
ارسال شده در: اساطیر ،
تصویر حرم امام حسین (ع) در سال 1810
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 آذر 1390 04:49 ب.ظ
افراچال زیبا
شنبه 26 آذر 1390 03:50 ق.ظ
ارسال شده در: تصاویر زیبا از روستای من ( افراچال ) ،
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
پند
جمعه 25 آذر 1390 03:43 ق.ظ
ارسال شده در: پند ،
امیرالمؤمنین علی(علیه السّلام) فرمودند: اگر کسی از تغییرات و حال به حال شدن امور دنیایی پند و عبرت نگیرد، موعظهها و نصیحتهای (زبانی) در او اثری نمیگذارد.

خیلی از انسان ها در زندگیشان دنبال معنا می گردند و در سر سودای کمال و انسان کامل شدن دارند و به دنبال یافتن راه به هر دری می زنند اما از شاهراه هدایت غافل هستند ، همانطور که خیلی از ما در مسیر زندگیمان به دنبال امور پوچ و بی ارزش از موهبت های زیادی خود را محروم می کنیم مثلا تمام زندگی خود را با دوندگی و دغدغه می گذرانیم که در نهایت به آرامش برسیم اما تا به خود می آییم که عمر گرانمایه را از دست داده ایم نه آرامشی دیده ایم و نه رفاهی حتی اگر دنیایی ثروت به دست آورده باشیم . چرا که این نگاه ما به امور است که زندگیمان را شکل می دهد، اگر شخصی خدا را وجهه نظر خود قرار دهد همه چیز را از خدا بداند و دنیا را با بالا و پایینش همانطور که هست بپذیرد اوست که هم آرامش دارد و هم دنیا و هم آخرت را به دست خواهد آورد، اما بر عکس کسی که در زندگیش به بیراهه رود و مسیر خدا خواهی و خداجویی را گم کند هرگز روی آرامش را نخواهد دید .
حالا ممکن است کسی بپرسد چگونه جهت زندگی خود را سمت خداخواهی تنظیم کنیم؟ خیلی ها می روند نزد علما و می گویند ما را نصیحت کنید و هر چه برایشان سخنرانی شود و نکته ها بگویند باز می بینند که این شخص اصلا تغییری نکرده است . امام علی (علیه السلام) تعبیر جالبی در این زمینه دارند:
رُوِیَ عَنْ علیٍّ علیه السّلام قال: «مَنْ لَمْ یَعْتَبِرْ بِغِیَرِالدُّنْیَا وَ صُرُوفِهَا لَمْ تَنْجَعْ فِیهِ الْمَوَاعِظُ.» [1]
ترجمه حدیث: امیرالمؤمنین علی(علیه السّلام) فرمودند: اگر کسی از تغییرات و حال به حال شدن امور دنیایی پند و عبرت نگیرد، موعظهها و نصیحتهای (زبانی) در او اثری نمیگذارد.
شرح حدیث:
این روایت از نظر معانی بسیار قوی و پربار است. مقدمتاً عرض میکنم که انسان از نظر درونی به گونهای است که دو دریچه برای ورود ادراکات و دریافتهای بیرونی دارد. یکی چشم (دیداری) و دیگری گوش (شنیداری). بعضی چیزها را انسان بهطور معمول میبیند و برخی چیزها را میشنود. دریافتهای انسان از طریق دیداری «زبان حال» است و دریافتهای او از طریق شنیداری «زبان قال» (گفتار) است. تو این دو دریچه را برای دریافتهایت نسبت به بیرون داری؛ هم میبینی و هم میشنوی. امّا بحث در اثرگذاری این دو است.
شبههای نیست که قوّه بینایی، اثرش بر انسان از قوّه شنوایی بیشتر است. اگر جنبه دیداریات روی تو اثر نگذارد، بدان که جنبه شنیداری هم روی تو اثری نمیگذارد. اگر کسی تغییر دنیا و حالی به حالی شدن آن را ببیند و پند نگیرد، یعنی از این «زبان حال» عبرت نگیرد، این را بدانید که زبان قال در او هیچ اثری نخواهد گذاشت. زبان حال دنیا این است که این دنیا جایی نیست که انسان بتواند همواره به آنچه دلش میخواهد برسد. دنیا همهاش پستی و بلندی است. بیخود زحمت نکش! به آن نمیرسی! چه مال، چه ریاست و حتی در بُعد جسمیاش.
یک روز فردی را میبینی که دارای مال و مقام و... است، اما روز دیگر هم او را میبینی که زبون و ذلیل شده است. یک روز در اوج عزت است و یک روز در حضیض ذلت! اینها را با چشمهایت ببین! اگر بنا شود از آنچه که با چشمت میبینی و از این دریچه در درون تو وارد میشود پند نگیری، بدان که زبان قال هم در تو هیچ اثری نخواهد گذاشت. تمام بیست و چهار هزار پیغمبر هم بیایند به گوشت بخوانند، هیچ فایدهای ندارد. یک گوش میشود در، یک گوش میشود دروازه! البته من یک چیز دیگر میگویم و آن اینکه چنین آدمی اصلاً گوشش در ندارد! چون حواسش جای دیگر است. در همان خیالات خودش بازی میکند. خدا کند یک گوشش در باشد و بیاید داخل، شاید اثری بگذارد و برود! اینکه از یک طرف بیاید و از آن طرف بیرون رود بهتر است از اینکه اصلاً گوشش دری نداشته باشد!
این روایت جمله کوتاهی است، اما خیلی حرف در آن است. «مَنْ لَمْ یَعْتَبِرْ بِغِیَرِالدُّنْیَا وَ صُرُوفِهَا لَمْ تَنْجَعْ فِیهِ الْمَوَاعِظُ». اگر کسی از این تغییرات دنیایی و حالی به حالی شدنهای دنیا عبرت نگیرد و پند نیاموزد، پندهای زبانی هیچ اثری در او ندارد. وقتی زبان حال در او اثر نمیکند، زبان قال هیچ اثری بر او ندارد. انسان نباید با این امور دنیایی غافلانه برخورد کند؛ بلکه باید فکر کند و پند بگیرد. واقعاً هم اینگونه است. در همه امور هم این عبرتها هست. در امور کسب و کار، زندگی، معاشرت و به طور کلّی در همه چیز پند و موعظه و عبرت نهفته است. باید از رویدادها و تغییرات و پستیبلندیهای دنیا عبرت گرفت. چیزهایی را که با چشم میبینی، اگر در درونت به تو پند ندهد، هرچه پند و اندرز به گوش تو بخوانند، اثر نخواهد کرد.
پی نوشت :
[1]. غررالحِکَم و دُرر الکَلِم، صفحه 473، روایت10804.
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عاملی برای عزت دنیا و آخرت
پنجشنبه 24 آذر 1390 05:37 ق.ظ
ارسال شده در: پند ،
یکی از عوامل اساسی عزت و افتخار انسان در اجتماع، قناعت است. چون قناعت موجب میشود انسان از حرص و طمع نسبت به دنیا پرهیز کند و حرص و طمع از عوامل ذلت و خواری انسان هستند. حرص، طمع، عشق و علاقه به دنیا و دنیازدگی موجب میشود که آدمی برای به دست آوردن دنیا دست به هر کاری بزند و خود را در مقابل هر کسی کوچک و ذلیل کند، و در مقابل، قناعت موجب دوری از این امور و رسیدن به عزت و سربلندی است.

1- عقل و دانایی:
عقل عامل مهمی در گزینش قناعت است. حضرت علی علیه السلام میفرماید: « آنکه خردورزی کند، قناعت پیشه میکند.»1 عقل قناعت را به علت آثار ارزشمند آن، از جمله: بی نیازی انسان از غیر خود و قدرت یافتن آدمی برای تحمل کمبودها و صبر بر آنها، بر میگزیند و آن را به سود شخص میداند. گرچه انسان در ظاهر با قناعت، از امکانات ظاهری استفاده کمتری میکند، ولی به جهت عاقبت قناعت، این عمل مورد پذیرش عقل است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:«ینبغی لمن عرف نفسه ان یلزم القناعة والعفة؛ 2 آنکه خود را شناخت، سزاوار است با قناعت و عفت همراه باشد.» درک عظمت نفس و تعلق آن به عالم ملکوت، بی نیازی و بی رغبتی به امور دنیا را در پی دارد.
2- عفت نفس:
عفت و پاکدامنی موجب میشود که عقل برخواسته های نفس نظارت کرده و آن را در استفاده از خواستههای خویش متعادل سازد.
انسان عفیف گرچه بر انجام بسیاری از امور توانا است ولی خودداری میکند و افسار نفس را محکم نگه میدارد. یکی از ثمرات عفت در وجود انسان قناعت است. چه اینکه انسان عفیف زیاده خواه نیست و افراط نمیکند. امام علی علیه السلام فرمودند: «ثمرة العفة القناعة؛ 3 ثمره عفت قناعت است.»
3- فراوانی یاد مرگ و آخرت:
یاد مرگ حب دنیا را میزداید، آدمی را به کفاف و عفاف میخواند و از بهره برداری گزاف از نعمتها پرهیز میدهد و دلخوشی های انسان را به غیر دنیا متوجه میسازد.
امام علی علیه السلام فرمودند: «من اکثر من ذکر الموت رضی من الدنیا بالیسیر؛ 4 هر کس فراوان به یاد مرگ باشد، به مقدار کم از دنیا راضی میشود.»
4- الگوگیری از رهبران شایسته:
جمله معروف «الناس علی دین ملوکهم؛ مردم بر روش و آئین حاکمان خود هستند.» بیانگر همین روحیه تقلید مردم از ویژگیهای اخلاقی و رفتاری حاکمان آنان میباشد. آن حضرت میفرماید: «برای هر پیروی امامی است که به او اقتدا میکند و با نور علم او روشن میشود. پیشوای شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و از خوردنیش به دو قرص نان بسنده کرده است. شما بر آن توانا نیستید؛ ولی مرا به پارسایی و کوشش و پاکدامنی و درستی یاری کنید.» 5
آثار قناعت
1- عزت نفس:
طمع ذلت نفس را در پی دارد و آدمی را برده میکند، چنانکه امام علی علیه السلام فرمودند: «الطمع رق مؤبد؛ 6 طمع ورزی، بردگی همیشگی است.»
همچنین آن حضرت فرمودند: «ازری بنفسه من استشعر الطمع و رضی بالذل من کشف عن ضره و هانت علیه نفسه من امر علیها لسانه؛ 7 آنکه جان خود را با طمع ورزی بپوشاند خود را پست کرده است و آنکه راز سختیهای خود را آشکار سازد به خواری [خود] رضایت داده است و آنکه زبان خود را بر خود حاکم کند خود را بی ارزش کرده است.»
ولی شخص با برخورداری از قناعت و رضایت به آنچه دارد، از دیگران بی نیاز میشود و دست برای درخواست به سوی دیگری نمیگشاید. از این رو عزیز گشته، دچار ذلت نفس نخواهد شد.
2- برخورداری از حیات طیب:
حضرت علی علیه السلام در ذیل آیه شریفه «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة» 8 ؛ «هر مرد و زن مؤمنی که عمل صالح به جای آورد، او را به زندگی پاک و پاکیزه زنده میکنیم.» حیات طیبه را به قناعت تفسیر کرده 9 و فرمودهاند: «القناعة اهنا عیش؛ 10 قناعت گواراترین نوع زندگی است.»

3- توانایی بر انفاق مال:
مصرف گرایی مفرط موجب میشود که انسان از میان درآمدهای خود محلی برای انفاق نداشته باشد، اما قناعت و بسنده کردن به اندک و ضروریات دنیا موجب میشود که دست انسان برای بخشش به دیگران باز شود.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «ما احسن بالانسان ان یقنع بالقلیل و یجود بالجزیل 11 ؛ چقدر برای انسان نیکو است که به کم قناعت کند و زیادی را ببخشد.»
انفاق فقط با تمکن مالی تحقق نمییابد، بلکه مهم، قطع علاقه از مال است و این قطع علاقه، با ایجاد روحیه قناعت بدست میآید.
4- سلامت دین:
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:«اقنعوا بالقلیل من دنیاکم لسلامة دینکم، فان المؤمن البلغة الیسیرة من الدنیا تقنعه 12 ؛ برای سلامت دین خود، به مقدار کم از دنیایتان قناعت کنید. به درستی که بهره مندی از مقداری اندک از دنیا، مؤمن را قانع میکند.»
5- زیبایی در کسب و کار:
انسان قانع چون به اندک از دنیا راضی است، کار خود را اگر در مسیر خدا باشد زیبا میداند، به آن علاقه دارد و از این رو با کسب حلال عزت خود را بدست آورده و از درخواست و سؤال از دیگران بیزار است. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «ثمرة القناعة الاجمال فی المکتسب والعزوف عن الطلب 13 ؛ ثمره قناعت، زیبایی در کسب و کار و بیزاری از درخواست است.»
6- صلاح نفس:
انسانهای مؤمن همواره صلاح و درستی نفس خویش را میخواهند و به فرموده امام علی علیه السلام بهترین چیزی که انسان را برای صلاح و درستی نفس کمک میکند، قناعت است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «اعون شیء علی صلاح النفس القناعة 14 ؛ قناعت یاری کننده ترین چیز بر صلاح نفس است.»
آدمی بر اثر طمع و حرص، زیر بار هر ذلتی میرود و خود را میفروشد و حق را زیر پا میگذارد و بردگی هر متکبری را میپذیرد، ولی قناعت اراده او را تقویت میکند و با آن عزت نفس خود را باز مییابد.
7- آرامش و گشایش زندگی:
قناعت انسان را از اینکه خود را در بدست آوردن آنچه قسمت او نیست به سختی و رنج بیاندازد نجات میدهد، تشویش و نگرانی را از او دور میکند و از دعوا و کشمکش درباره متاع بی ارزش دنیا جلوگیری میکند، از این رو انسان در پرتو قناعت آسایش مییابد.
امام علی علیه السلام فرمودند:«من اقتصر علی بلغة الکفاف فقد انتظم الراحة و تبوا خفض الدعة. و الرغبة مفتاح النصب و مطیة التعب 15 ؛ آنکه به روزی کفاف بسنده کند، آسایش مییابد و در گشایش زندگی قرار میگیرد [. و طمع] و میل، کلید سختیها و مرکب مرارتهاست.»
پی نوشت ها :
1)آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، شرح خوانساری، ج 5، ص 150.
2) همان، ج 6، ص 441.
3)همان، ج 3، ص 331.
4)نهج البلاغه، حکمت 349.
5)همان، نامه 45.
6) همان، حکمت 180.
117) همان، حکمت 2.
8) نحل/97.
9) نهج البلاغه، حکمت 229.
10) آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، شرح خوانساری، ج 1، ص 232.
11) همان، ج 6، ص 97.
12) همان، ج 2، ص 259.
13) همان، ج 3، ص 330.
14) همان، ج 2، ص 436.
15) نهج البلاغه، حکمت 371.
فرآوری: محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 39
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
حال میّت لحظاتی پس از مرگ
چهارشنبه 23 آذر 1390 06:26 ق.ظ
ارسال شده در: پند ،
انسان ها به هنگام مرگ و لحظات غم انگیز تشییع جنازه، حالت یکسان و یکنواختی ندارند، بلکه به تناسب ایمان و کفر انسان ها به هنگام مرگ و لحظات غم انگیز تشییع جنازه، حالت یکسان و یکنواختی ندارند، بلکه به تناسب و نیز شدت و ضعفی که در این زمینه دارند، حالات گوناگونی خواهند داشت.

« و المرءُ فی سَکرَةٍ مُلهثَةٍ ، وَ غَمرَةٍ کارثَةٍ، و أنّةٍ مُوجِعَةٍ ، وجَذبَةٍ مُکرِبَةٍ ، و سَوقَةٍ مُتعِبَةٍ . ثم اُدرجَ فی أُکفانِهِ مُبلساً ، و جُذب مُنتقاداً بَسلِساً ، ثُمَّ أُلقِیَ علی الأعواد رجیع وصبٍ ، و نِضوَ سَقَمٍ ، تَحمِلُهُ حفدةُ الوِلدان ، وحشدةُ الاخوان ، الی دار غربته ، و منقطع زورته ، و َمُفرَدِ وحشته ... »1
شرح گفتار
بی تردید در دنیا حوادث تلخ و رنج آوری وجود دارد که هر یک به نوبه خود می تواند بار سنگینی از مصیبت را بر دوش آدمی نهاده و آینه ی دلش را از طوفان غم و غصه غبار آلود نماید.
در این میان آنچه از هر حادثه ای برای انسان ، تلخ تر و غم انگیز تر است، حادثه ای انکار ناپذیر مرگ است.
مرگ بگونه ای است که با آن کام وجود بازماندگان تلخ و خاطرشان آزرده می شود، چرا که آنها به اندازه ای به عزیز خود دل بسته اند که جدایی از او برایشان امری است غیر منتظره، که پذیرش آن به سختی در صفحه ی ذهنشان نقش خواهد بست.
اما این یک روی سکّه است، روی دیگر آن که از اهمیت والایی برخوردار است، خود میّت و احساساتی است که به هنگام مرگ و لحظاتی پس از آن به او دست می دهد، احساساتی برخاسته از جان که درک آن برای ما زنده ها امکان پذیر نیست.
امیر متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه 83 نهج البلاغه صحنه غم انگیز مرگ وجان کندن را در قالب گفتار به زیبایی به تصویر کشیده و در این باره می فرماید: «انسان در حالت بیهوشی و سکرات مرگ، و غم و اندوه بسیار، و ناله ی دردناک، و درد جان کندن، با انتظاری رنج آور، دست به گریبان است.پس از مرگ او را مأیوس وار در کفن پیچانده، در حالی که تسلیم و آرام است، برمی دارند و بر تابوت می گذارند، خسته و لاغر به سفر آخرت می رود، فرزندان و برادران او را به دوش کشیده، تا سر منزل غربت، آنجا که دیگر او را نمی بیند، و آنجا که جایگاه وحشت است، پیش می برند...»
نکته ی حائز اهمیت پیرامون کلام امیر بیان علی (علیه السلام) آن است که انسان ها به هنگام مرگ و لحظات غم انگیز تشییع جنازه، حالت یکسان و یکنواختی ندارند، بلکه به تناسب ایمان و کفر و نیز شدت و ضعفی که در این زمینه دارند، حالات گوناگونی خواهند داشت. مطابق روایات معتبری که در این باره وجود دارد، انسانهای مومن و پرهیزکار، در این لحظات حساس، بسیار خوشحال و شادمان بوده، و از اینکه رخت از این جهان بسته و به دیار باقی سفر می نمایند، سر از پا نمی شناسند، چرا که دنیا برای آنها قفس تنگ و تاریکی بوده که بودن در آن، خاطرشان را آزرده و روح و جانشان را معذّب می ساخته است، و لذا مطابق روایاتی که از پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) در این زمینه وارد شده است، هنگامی که جنازه ی او را حرکت می دهند، صدا می زند که مرا زودتر به منزلم برسانید، و نیز هنگام غسل دادن در جواب فرشته ای که به او می گوید: آیا دلت می خواهی به دنیا بازگردی؟! می گوید: خیر، دیگر نمی خواهم به سختی و تعب دنیا برگردم.
اما در مقابل کافران و نیز گنهکارانی که عمری در مسیر ضلالت و گمراهی قدم نهاده اند و غرق در شهوت و هواپرستی دنیا بوده اند، از اینکه مرگ به سراغشان آمده، و قصد شکارشان را دارد بسیار خشمگین و ناراحتند، زیرا دنیا در منظرشان همچون کاخ زیبا و دلربایی بوده که در آن بزم عیش و شادی به راه انداخته، و به خیال خام خود از این طریق لحظات شیرین و لذت بخشی را برای خود دست و پا کرده اند، و لذا از مرگ که بساط عیش و نوش آنها را بر هم زده، و کاخ آرزوهایشان را ویران ساخته است، بسیار غمگین و هراسانند.

در موضوع مرگ و رخدادهای پیرامون آن، آنچه بر سختی و رنج فراوان این پدیده انکارناپذیر می افزاید، پرسش و پاسخ هایی است که انسان در عالم قبر با آنها مواجه می شود.
امیر متقیان علی (علیه السلام) در ادامه ی همین فراز از خطبه ی نورانی 83 به این مهّم پرداخته و در این باره به زیبایی فرموده است: «هنگامی که تشییع کنندگان بروند و مصیبت زدگان بازگردند، او را برای پرسش های حیرت آور، و امتحان لغزش زا، در گودال قبر می نشانند»2 با دقت در کلام امیر بیان علی (علیه السلام) می یابیم که موضوع پرسش و پاسخهای عالم قبر حقیقتی است که هیچ گونه شک و تردیدی در موردش روا نیست. در روایتی که از ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام صادق (علیه السلام) در این زمینه وارد شده است، آن حضرت می فرماید: «هنگامی که جنازه ی انسان را دفن می کنند، دو فرشته به نام نکیر و منکر نزد او می آیند، که صدایشان مانند رعد غرّنده، و چشم هایشان مانند برق خیره کننده است که زمین را با نیش های خود می شکافند، و پاهای خود را همراه با موهای خود به شدت بر زمین می کوبند و به سوی مرده می آیند.»3
البته چگونگی برخورد آنها با میّت، براساس میزان ایمان و انحراف او متفاوت خواهد بود، و آنها متناسب با وضعیت ایمان و عقیده ی میت با او رفتار خواهند نمود.
مطابق روایات فراوان، این دو فرشته هنگامی که به سراغ مرده می آیند، با طرح سوألاتی او را مورد بازجویی قرار داده و از این طریق است که نخستین دادگاه الهی پس از مرگ انسان، آغاز می شود.
اما اینکه آن دو فرشته الهی از چه می پرسند و چه اموری را مورد بازجویی قرار می دهند، امری است که با مراجعه به گفتار پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) کاملاً واضح و روشن می شود.
به طور کل روایات موجود در این موضوع، حکایت از این دارد که از مواردی که در ذیل به آنها اشاره می شود، سوأل می کنند:
1- خدایت کیست؟ 2- پیامبرت کیست؟ و رهبر و امامت کدام است؟ 3- دینت چیست؟ 4- عمرت را در چه راهی صرف کرده ای؟ 5- اموالت را از چه راهی به دست آورده ای و در چه راهی به مصرف رسانده ای؟ 6- قبله ات کجاست؟ 7- کتاب آسمانی ات چه نام دارد؟ 8- نماز. 9- زکات. 10- روزه. 11- حج
مژده به شیعیان واقعی!
مطابق آنچه بیان شد، انسان پس از مرگ با حوادث هولناک و صحنه های غم انگیزی مواجه خواهد بود، حوادثی که هر یک به تنهایی می تواند به راحتی آرامش روحی آدمی را بر هم زده، و راحتی و آسایش را از او سلب نماید.
اما در این میان باید این مژده را به شیعیان واقعی امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) داد، که آنها در این باره ترسی به دل راه ندهند و با خاطری آسوده و خیالی راحت به حیات خویش ادامه دهند، چرا که خالق هستی به پاس ولایت پذیری و پیروی واقعی از امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) حساب آنها را از سایرین جدا نموده و با آغوشی گرم و محبّت آمیز از آنها استقبال خواهد نمود.
در حقیقت شیعه ی واقعی بودن، وسیله ای است نجات بخش که همچون پناه گاهی مستحکم و استواری می تواند آدمی را در گردنه های صعب العبور یاری رسانده و آنها را از خطرات کمر شکن عالم قبر و قیامت ایمنی بخشد. در حدیث معروف، رسول گرامی اسلام پرده از روی این حقیقت کنار زده، و در این باره به صراحت فرموده است: «مَثَلُ أهل بَیتی فیکم کمثل سفینة نوح فی قَومِهِ، مَن رکبها نجی و مَن تخلّف عَنها غَرِقَ.» 4
مثل اهل بیت من، در میان شما مردم همچون کشتی نوح در قومش می باشد کسی که سوار بر این کشتی شد نجات یافته و کسی که از آن جا بماند غرق شده است.
بنابراین طبق فرمایش پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) دشمنان و مخالفین امر امامت و ولایت، در طوفان بلا، و مصیبت از کشتی حمایت اهل بیت محروم، و از عذاب و سختی های طاقت فرسای پس از مرگ در امان نخواهند بود.
گرز آتشین بر سر مخالف علی (علیه السلام)
مرحوم علامه طباطبایی از قول استاد برجسته خود «حاج میرزا علی آقا قاضی» داستان تکان دهنده ای را در زمینه سزای مخالفت با امامت علی (علیه السلام) را بیان می کند که ما در اینجا به گزیده ای از آن اشاره می کنیم: ایشان می فرماید: در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما مادری از دنیا رفت، به هنگام دفن آن ما در، دخترش درا ثر شدت علاقه ای که به مادر داشت فریاد می زد: «من از مادرم جدا نمی شوم»
بازماندگان هرچه تلاش کردند تا او را آرام کنند، نتوانستند، سرانجام تصمیم بر آن شد که او نیز همراه مادرش در قبر بخوابد. اما روی قبر را نپوشاندند، بلکه تخته ای روی آن قرار دادند تا هرگاه بخواهد از آن بیرون آید.
آن شب دختر کنار جنازه ی مادر در قبر خوابید، فردای آن شب به سراغ آن قبر آمدند تا از احوال آن دختر مطلع شوند، هنگامی که تخته را برداشتند، ناگهان دیدند تمام موهای سر او سفید شده است! از او سوأل کردند چرا این طور شده ای؟ در پاسخ گفت: آن شب درکنار جنازه ی مادر خوابیدم، ناگهان دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف من ایستادند، و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول بازجویی از عقاید مادرم شدند مادر به آن سوألات پاسخ درست می داد. تا اینکه رسیدند به این پرسش که امام تو کیست؟ آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود، فرمود: «لَستُ لها بإمام» من امام او نیستم. آن مرد محترم امام علی (علیه السلام) بود.
در آن هنگام آن دو فرشته، چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه کشید، من در اثر وحشت و ترس زیاد، به این وضع که می بینید در آمدم...5
گر مهر علی به سینه داری خوش باش ویرانه صفت، دفینه داری، خوش باش
روزی که شوند غرق یَمّ، ناخلفان تو نوح صفت، سفینه داری خوش باش
پی نوشت ها :
1- فرازی از خطبه 83 نهج البلاغه، ص 138، ترجمه محمد دشتی
2- همان
3- کافی، ج5، ص584
4- بحار الانوار، ج23، ص105
5- برگرفته از کتاب عالم در برزخ در چند قدمی ما، نوشته محمد اشتهاردی، ص198
مهدی صفری
بخش نهج البلاغه تبیان
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 آذر 1390 04:35 ب.ظ
ارتباط قرآن و عاشورا در شش سکانس
شنبه 19 آذر 1390 08:10 ق.ظ
ارسال شده در: قلمرو قلم ،
سکانس اول :در مسیر کربلا
وقتی از مدینه به سمت مکه حرکت کرد فرمود: «رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین» (1)
و آنگاه که به مکه رسید فرمود:(وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَی رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاءَ السَّبِیل)(2) در مکه همگان را به سوی کتاب خداوند دعوت کرد و فرمود«وَ اَنا ادعوکم اِلی کتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ» (3)
شیخ مفید از شخصی به نام ضحّاک بن عبدالله نقل کرده که سپاهی از ابن سعد بر ما عبور کرد و آن سپاه ما را تحت نظر داشت و حراست و مواظبت مینمود. در حال عبور آنها امام حسین(علیهالسلام) این آیهها را قرائت میکردند:
(وَلاَیَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لاَِّنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ: کسانی که راه کفر را پیش گرفتند، گمان نکنند که اگر به آنان مهلت میدهیم به سود آنهاست; نه، ما به آنان مهلت میدهیم فقط برای این که بر گناهان خود بیفزایند و برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود )(4)
سکانس دوم:بعد از شهادت
پس از شهادت امام و یارانش هنوز میتوانیم این پیوند ناگسستنی بین عاشورا و قرآن را مشاهده کنیم آنجا که در روایتهای مختلف نقل شده است که سر مبارک اباعبدالله قران میخواند :آنجا که از زید بن ارقم روایت شده است که میگوید من شنیدم که سر امام حسین این آیه را تلاوت میکرد.(5):(أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» (6)
و یا آنجا که آن مرد یهودی میگوید شنیدم که سر اباعبدالله این گونه میگفت: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» (7)
سکانس سوم: قرآن و زیارت امام حسین
یکی از اصولی که قرآن بر آن اصرار دارد، عشق به خوبان و خوبیها و تنفر از بدان و بدیهاست .
اگر به امام حسین علیهالسلام سلام میگوییم ، از قرآن آموختهایم که به پیامآوران آسمانی و رهروان الهی سلام میگوید:
( سلام علی نوح فی العالمین ، سلامٌ علی ابراهیم ، سلام علی موسی و هارون ، سلام علی آل یاسین) (8)
اگر به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله صلوات میفرستیم ، از قرآن یاد گرفتهایم که میفرماید:اِنّ اللّه و ملائکته یصلون علی النّبی (9) خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود میفرستند و اگر ما بر بنیامیه و غاصبان حکومت حقّ و تبهکاران تاریخ بشریّت ، لعن و نفرین میکنیم ، باز از قرآن آموختهایم که میفرماید:
(اِنّ الّذین یؤ ذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فی الدنیا و الاخرة ؛ آنان که خدا و پیامبرش را اذیّت میکنند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت میکند.)(10)

از نظر قرآن عزاداری ریشههایی دارد اول روضه خوان خود خداست، سوره ای در قرآن است به نام سوره بروج که میفرماید:(قتل اصحاب الاُخدود و هم علی ما یفعلون بالمؤمنین شهود و ما نفقوا منهم الا أن یؤمنوا بالله العزیز الحمید)
سوره بروج میگوید مرگ بر اصحاب اُخدود، اصحاب اُخدود چه کسانی هستند؟ یک گودالی کندند، مؤمنین را ریختند در گودال سوزاندند و اینها بالای گودال به تماشا نشستند و قرآن میگوید: اینها فقط به جرم اینکه مؤمن بودند سوخته شدند و قرآن روضه سوخته شدن این مظلومین مؤمن را میخواند پس اولین روضه خوان خود قرآن است. روضهاش، روضه اصحاب اُخدود است.(11)
سکانس پنجم:ماندگاری قرآن و عاشورا
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بارها میفرمود:(من در میان شما مردم دو چیز گران بها وامینهم: یکی کتاب خدا و دیگری خاندانم و این هر دو هرگز از هم جدا نخواهند شد)
این کلام بلند نبوی نیز رازگشای جاودانگی حسین(علیهالسلام) است. او فرزند پیامبر خدا و از عترت پاک اوست که جانش آکنده از حقایق گران است و قرآن کتاب ماندگار خداوند است و حسین(علیهالسلام) جلوه گویای کتاب خداست و هر دو ماندگارند.(12)
سکانس ششم:ارتباط با قرآن و عاشورا
یکی از مهمترین بحثها در مورد قرآن کریم و دانشگاه عاشورا این است که چگونه ما میتوانیم با این دو ارتباط برقرار کنیم و کدام ارتباط بیشتر میتواند زندگی ما را تحت تأثیر قرار دهد .
در مورد این سؤال که چگونه میتوانیم با قران و عاشورا ارتباط برقرار کنیم میتوان گفت که چهار نوع ارتباط وجود دارد :
1) ارتباط علمی با قرآن و دانشگاه عاشورا
در ارتباط علمی با قران میتوان از واژه شناسی قرآن، تفسیر قرآن، تاریخ قرآن و شناختهای گوناگونی که از این کانون ژرف میتوان به دست آورد بحث و گفتگو کرد
در عرصه مسایل عاشورا هم همین ارتباط وجود دارد. یعنی میتوان یک نوع ارتباط علمی با دانشگاه عاشورا برقرار کرد. مثل تاریخ نگاری عاشورا، تاریخ شناسی، عوامل به وجود آورنده عاشورا، دست آوردهای آن و … که نوعی ارتباط علمی است.
2)ارتباط تبرک جویانه
که این ارتباط یکی از گستردهترین و وسیعترین ارتباطی است که امروزه برقرار میشود . قرآن کریم، یادآور میشود که چشمان یعقوب به برکت پیراهن یوسف شفا یافت. البته ناگفته نماند، این نوع ارتباط اگر راه افراط بپوید یا آن که تنها راه ارتباط دینی باشد، تبدیل به یک فاجعه میشود. بوسیدن قرآن، از زیر قرآن گذشتن یا در آغاز سفر، خود را به قرآن متبرک کردن، همراه داشتن و خواندن قرآن برای شفای بیماران، استخاره گرفتن با قرآن و مانند اینها، نوعی ارتباط تبرک جویانه با این کانون ژرف معارف الهی است. در زمینه عاشورا نیز گریستن، سینه زدن، توسل جستن، همراه داشتن تربت و همراه میت نهادن آن، کام گرفتن با تربت امام حسین علیهالسلام و… همه اینها جلوه های ارتباط تبرک جویانه با مکتب امام حسین علیهالسلام است و این ارتباط، هیچ گاه محدود به شیعیان نبوده و نیست ..
3)ارتباط عملی
سومین ارتباط با قرآن کریم و عاشورا، ارتباط عملی است که کارسازترین و آموزندهترین شیوه های ارتباطی است . خداوند میفرمایند «فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً؛ کسی که مشتاق لقای پروردگار است، باید کار شایسته انجام دهد».
یعنی ارتباط علمی یا تبرک جویانه با یک مکتب، به تنهایی کارساز نیست؛ پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آ له فرمودند: «وقتی که فتنهها و چالشها و بحرانها چونان شب تیره، زندگی شما را فرا گرفت، بر شما باد به قرآن» یعنی بر شما باد عمل به قرآن؛ چرا که عمل به قرآن است که ما را از تاریکیها به نور میکشاند، و بحرانها را از بین میبرد؛ نه فقط پیوند تئوریک با مفاهیم قرآن؛ پیوند تئوریک با مفاهیم قرآن نجات بخش نیست اما اگر ما به قرآن، حضور اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بدهیم، از همه بحرانها نجات پیدا میکنیم.
در ارتباط با عاشورا نیز این گونه است. اگر ما به امام حسین علیهالسلام به عنوان یک مقتدا نگاه کنیم، به عنوان یک اسوه و اسطوره ای که لباس عمل پوشیده است، اسطوره ای که به میدان آمده است، اسطوره ای که نمایش عملی از ارزشها را به میدان آورده است؛ اگر مثل امام حسین علیهالسلام، طاغوت ستیز باشیم و ذلت ستیز و خلاصه اگر امام حسین علیهالسلام مقتدای عملی ما باشند، میتوانیم تمام بحرانهای کنونی را پشت سر بگذاریم.اما متأسفانه مهمترین فاجعه ای که امروز در میان سوگواران مکتب عاشورا وجود دارد، این است که از یک سو ارتباطهای تبرک جویانه اوج گرفته است و از سوی دیگر پیوندهای عملی سست و ضعیف شده است. (13)
بخش قرآن تبیان
پی نوشت ها :
1)قصص/ 21
2)قصص/ 22
3)تاریخ طبری، ج 3، ص 28
4)آل عمران / 178
5)بحارالانوار، ج 45، ص 121.
6)کهف /9
7)شعراء / 227
8)صافات
9)56 احزاب
10)احزاب / 57
11)3تا7 بروج
12) بحارالانوار، ج25، ص215
13)عرفان
منبع :
وبلاگ حافظان نور
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
غریب افتادن و راه نجات از آن
جمعه 18 آذر 1390 01:53 ب.ظ
ارسال شده در: پند ،
غریب کسی است که دوستی واقعی نداشته باشد ، دوستی که به درستی او را بشناسد و او را درهمه حال همراهی و یاری کند و غریب کسی نیست جز امام غایب که نه به درستی می شناسیمشان و نه یاری در امر ظهورشان می کنیم و هر یک ازما فقط ادّعای دوستی اش را داریم و او تنهاست و غریب .

نزدیکان و ثمره وجود آنان
امام علی (علیه السلام) فرمودند : فرد هر اندازه صاحب مال و مکنت و امکانات باشد از خویشاوندان خویش بی نیاز نیست زیرا در هنگام هجوم با دست و زبان از او دفاع می کنند و در رعایت و توجّه به او با انگیزه ترین افراد هستند و در هنگام حادثه و مصیبت مهربانترین افراد نسبت به او می باشند . اگر فرد قدر این اقارب را نشناخت و از آنها فاصله گرفت باید بداند در این قطع ارتباط او ضرر کرده ، چرا که او با این عمل خویش دست یاری جماعتی را از خود کوتاه کرده در حالیکه آن جماعت تنها یک دست و نیرو و بازو را از دست داده اند .
مطرود شدن از خویشاوندان با وجود مفید بودن
گاهی آدمی خود با عملکرد ناشایست خویش خود را از نعمت وجود دوستان محروم می کند امّا گاهی بلعکس است ، فرد با وجود توانایی ها و قابلیت هایش مورد توجّه نزدیکانش قرار نگرفته و آنان حق و حقوق او را رعایت نمی کنند و با بی توجّهی به او و حتی اذیّت و آزارهایشان او را در تنهایی عذاب آور ناعادلانه ایی رها می سازند . فرد مطرود چه باید بکند ؟ بانزدیکانش درگیر شود ؟ منزوی شود و زانوی غم بغل بگیرد ؟ حسرت بخورد و اعتماد به نفسش را از دست بدهد و خود را ضعیف و بی فایده و به درد نخور تصور کند و یا در آخر قید دین و دنیا را زده و مرتکب خطاهای بزرگ شود ؟
یک راه نجات
وجود آدمی شریف تر از این است که خد را فدای شرایط سازد . وجود انسان نیازمند پر و بال یافتن است و اصلاً بودن انسان برای کامل شدن است زمانی که شرایط زمان و مکان مناسب حال انسان نبوده و زمینه پیشرفت او را فراهم نمی سازد چاره چیست جز تغییر شرایط حاضر ؟ باید به فکر یک انقلاب بود و این انقلاب با حرکت آغاز می شود و کلید اول آن رها شدن است و رها کردن . اگر اطرافیان کوچکترین توجّهی به وی ندارند و سنگ نیز جلوی پای انسان می اندازند قحط البشر که نیست و خداوند مهربانتر از اطرافیان تو به توست . شرایطی را برایت مهیّا می سازد تا دوستان و نزدیکانی بیابی که نزدیک تر از نزدیکانت به تو و تو برایشان عزیزتر از عزیزانشان باشی . و اینگونه است که پروردگار هستی دورها را برای او مقدر داشته و جبران محرومیّت های او نموده و برای آنچه از دست داده جانشین و جبران کننده ای قرار می دهد .
هجرت را آغاز کن
بنابراین فرد به جای هرز رفتن و افسرده شدن و تباه کردن زندگیش باید به دنبال چیزی باشد که مولایمان بدان اشاره کرده است : و کسانی که نزذیکانش او را واگذارند بیگانه او را پذیرا باشد . ( نهج البلاغه دشتی / حکمت 14 ) و آن پیدا کردن دیگرانی است که برای او مهیّا و مقدر شده اند و این اساس فلسفه هجرت است و قومی و فردی هجرت نکرد مگر اینکه آباد شد و به وسعت رسید « من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیره وسعه » (نساء 100 ) و نمونه عالی آن هجرت رسول الله است که حق او را نشناختند و به او بی اعتنا شده و ضایعش کردند و دورتر ها یعنی اهل مدینه و قبیله ی اوس و خزرج با آغوش باز پذیرای او شدند .
غریب کیست ؟
آیا غریب کسی است که خویشاوندان سببی و نسبی او در اطرافش نباشند و یا اینکه کسی است که از خانواده و خاندان خود جدا شده و در شهر دیگری به سر می برد ؟ نگاه امام به غریبی و غربت نگاه تازه ایی است ؛ می فرمایند : بسا دوری که از هر نزدیکی نزدیک تر و بسا نزدیکی که از هر دوری از آدمی دورتر است ، غریب کسی است که دوستی نداشته باشد . ( نهج البلاغه دشتی / نامه 31 )
جدا از خویشاوندان بودن امّا در کنار دوستان واقعی بودن واژه غریبی را معنای دگر می بخشد دیگر در این حالت غربت معنا ندارد . غریب کسی است که در میان خویشاوندان و دوستان و آشنایان باشد امّا او را نشناسند و حق او را به درستی ادا نکنند . و غریب کسی است که دوستی واقعی نداشته باشد ، دوستی که به درستی او را بشناسد و او را درهمه حال همراهی و یاری کند و غریب کسی نیست جز امام غایب که نه به درستی می شناسیمشان و نه یاری در امر ظهورشان می کنیم و هر یک ازما فقط ادّعای دوستی اش را داریم و او تنهاست و غریب
مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 24 1 2 3 4 5 6 7 ...

